تبليغاتX
غزلستان - غزل 6
سلام من به محرم
 غزل 6
 

از تيغ چشم هاي تو خونها چكيده است

شمشير ابروان تو سر ها بريده است

ما كشته ي نگاه تو هستيم و مفتخر

كاين دل به راه عشق تو در خون تپيده است

نقاش روزگار ز بهر جنـــــــــون مــــــــــا

در بوم چشم هاي تو دريا كشيده است

وقتي سپيده دم بگشايي دو چشم خويش

گويي كه آفتاب ز دريا دميده است

عكس غروب چون كه ميفتد به چشم تو

انگار لحظه هاي قيامت رسيده است

زيبا تر از نگاه تو در هفت آسمان

من مطمئنم عالم و آدم نديده است

نتوان ز وصف چشم تو گفتن در اين دو بيت

هر گردشي ز چشم تو صدها قصيده است...

|+| نوشته شده توسط غریبه در شنبه هفتم دی 1387  |
 
 
بالا