
نیست بر شام ستم های گل اندام شفق
بهر تعقیب نگاهش به قدم نیست رمق
اشك هجران چكد از گوشه ي چشمانم ليك
مي چكيد از غضب از چهره ي دلدار عرق
خون دل خوردم ازاين عشق٬ ندانستم من
خوردن اين مي نا پاك نباشد بر حق
گفتمش يار٬ ندانسته گناهي كردم
نيست در مكتب ما عطف گناهي به سبق
تو بيا از كرمت چشم بپوش از گنهم
همچو خورشيد كه بگذشت ز ماهي احمق
گفت خاموش! كه اين رسم بلا كش باشد
نيست كمتر ز كفن جانه ي "من كان عشق"!
|
+| نوشته شده توسط
غریبه در شنبه هفتم دی 1387
|