خودکشی خواهم کرد...
یکی از این شبها...
و تو در خواب فقط می خندی...
من و یک لحظه ی بی دغدغه لبخند زدن...
من و یک لحظه ی کوتاه به چشمان تو حسرت خوردن...
و تو در خواب فقط میخندی...
شبی از این شبها...
خون من از لبه ی عکس تو خواهد آویخت...
آبروی لب سرخ تو شبی خواهد ریخت...
تو غزل خواهی شد...
و من از دفتر اشعار سفر خواهم کرد...
و تو در خواب فقط میخندی...
شبی از این شبها...
خودکشی خواهم کرد...
|
+| نوشته شده توسط
غریبه در شنبه بیست و سوم خرداد 1388
|