تبليغاتX
غزلستان - غزل 40
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 غزل 40
 

چنان انداختی از سکه ی بازار نامم را

که حتی مادرم پاسخ نمی گوید سلامم را

تو رفتی و ندیدی شهر با "سنگین" نگاه خود

چگونه خرد کرد آیینه های احترامم را

سواری نیست تا پیغام یاری بسپرم بر او

کجا این باد خواهد برد٬ شعر ناتمامم را؟

برای دلخوشی هایم غزل گفتم و میدانم

نمی گیرند بعد از من٬ غزلها٬ انتقامم را

خودم هم خوب میدانم غزل ها را نمی خوانی

سرودم بلکه بغضم نشکند در من٬ تمامم را 

به عکست زل زدم هر شب٬ فراموشت کنم٬ شاید...

زدم زخمی به زخمی تا که یابم التیامم را...

***

 

|+| نوشته شده توسط غریبه در یکشنبه دهم خرداد 1388  |
 
 
بالا