کجای عشق منی٬ مطلع خیالی من؟
هوای دست تو را کرده دست خالی من
تو هم بیا به زمین خوردنم بخند... بخند...
به خنده ی "تو" می ارزد شکسته بالی من!
هنوز حق دلم نیست چشم ابری تو٬
دو قطره اشک بریزد به خشک سالی من؟
تو از تبار بلوری٬ تبار آینه ها...
چه نسبتیست تو را با دل سفالی من؟؟
تو هم نقاب به صورت نزن که غیر از تو
کسی شبیه خودش نیست در حوالی من
من و تو لایق این اشتراک زیباییم
"لبان لات تو و چشم لا ابالی من!!!"
هوای دست تو را کرده دست خالی من
کجای عشق منی مطلع خیالی من...؟
|
+| نوشته شده توسط
غریبه در شنبه دوم خرداد 1388
|