تبليغاتX
غزلستان - غزل 36
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 غزل 36
 

باز باران با ترانه٬  نه!  تگرگی وحشیانه

می زند با مشت خود بر سقف این دیوانه خانه

می زند تا ساعت شماطه دار کهنه ام را

ناگهان بیدار سازد٬ باز فکری احمقانه!!!

باد می کوبد خودش را بر تن لخت صنوبر

برده قبلا رخت زردش را به زور تازیانه

آخرین عکس تو را هم می سپارم دست آتش

تا تو را در شعله هایش قاب گیرد٬ عاشقانه

می کشم بر روی دستم تیغ و بعد از آن خداحا...

می رسم با این غزل تا اوج مرگی شاعرانه

می چکد خون چکه چکه روی بیت آخرینم

"باز باران با ترانه٬ نه! تگرگی وحشیانه..."

 

|+| نوشته شده توسط غریبه در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 
 
بالا