تبليغاتX
غزلستان - غزل 37
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 غزل 37
 

سلام ای شب ابر آشنای بارانی

"نگاه پنجره ها" در شبی زمستانی

***

به هر کجا بروی آسمان همین رنگ است

چرا کنار غزلهای من نمی مانی؟

برای این که تو را بیشتر ببینم کاش

دوباره عقربه ها را به چپ بگردانی

***

 کسی که فکر نمی کردم عاشقم باشد

به روی گونه ام انداخت بوسه پنهانی

خدای شعر های مرا در میان قافیه ها

به چند واژه ی پوسیده کرد٬ زندانی

و رفت و گفت به طعنه "وصال ممکن نیست"

حقیقتیست که بهتر ز من تو می دانی!

 


 

|+| نوشته شده توسط غریبه در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا