دوباره فندک و برف و منو پک سیگار
نگاه سرخ منو٬ بی تحرک سیگار
از آن شبی که تو رفتی لبان سردم را
نشانده ام به لب سرخ و نازک سیگار
هنوز «داغ» جدایی به روی دستم هست
همان که سوخت پس از تو با نوک سیگار!
نه چتر دارم و نه یک کلاه پشمی و نه...
تمام دلخوشیم فندک و پک سیگار
نخواهی آمد و سیگار من تمام شده است!
تو فکر مرد دگر٬ من٬ تدارک سیگار...
|
+| نوشته شده توسط
غریبه در شنبه دوازدهم بهمن 1387
|