تبليغاتX
غزلستان - غزل 26
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 غزل 26
 

 

گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود

تنها تر از مسیح کسی بر صلیب بود

آوای زنگ قافله ی غم که محو گشت

تصویر دشت غرق به خون دل فریب بود

خور شید با تمام غرورش٬ غروب کرد

دیگر غریب تر ز غریبی٬ غریب بود

بعد از تمام گرمی بی حد و حصر روز

باران گرفت٬ قلب خدا بی شکیب بود

چشمان ابر خیس تباکی و بر لبش

جا پای گرم ناله ی "امن یجیب" بود

چون روز خلقتش که خدا بود و او و بس

گویی دوباره وقت وصال حبیب بود

آرام پر گشوده و عالم تمام بُهت

آری عروج خاک بر افلاک عجیب بود

مصلوب با صلیب ره آسمان زدند

تنها به جای مانده همان بوی سیب بود

|+| نوشته شده توسط غریبه در دوشنبه نهم دی 1387  |
 
 
بالا