تبليغاتX
غزلستان - غزل 23
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 غزل 23
 

كار من بي تو شده گريه و زاري تا صبح

غصه خوردن ز فراقت به كناري تا صبح

آه افسوس كه ان لحظه تو در خوابي و من

از سر شوق كنم نامه نگاري تا صبح

خاطرت هست غروبي كه به تو دل بستم؟

آن شبم گشت همه لحظه شماری تا صبح

در خيالم به كنارم بنشستي و گذشت

شام هجران همه در باده گساري تا صبح

"تا خود صبح برايم تو غزل مي گويي؟!"

تو بپرسيدي و من گفتمت آري ! تا صبح!

حال رفتي و دلم باغ پريشان حاليست

چشم هم در غم تو ابر بهاري تا صبح

شرط ميبندمت اي چشم كه مي خشكاني

دشت دامان مرا گر كه نباري تا صبح...

|+| نوشته شده توسط غریبه در شنبه هفتم دی 1387  |
 
 
بالا