تبليغاتX
غزلستان - غزل 17
سلام من به محرم
 غزل 17
 

 

بنويسيد كه ديديم كه از پا افتاد

خرد شد٬ قافيه را باخت٬همان جا افتاد

ننويسيد كه كشتيمش و آرام شديم

بنويسيد كه لغزيد و ز بالا افتاد

ننويسيد كه چون مرد به مرگش خنديد

بنويسيد كه ز ترسش به تقلا افتاد

ننويسيد نهالش به تبر بشكستيم

بنويسيد ز بس پير شد از پا افتاد

چون كسي گفت چرا شعري ازاو نيست به جا

بنويسيد كه از لاي غزلها افتاد

گر كسي گفت چرا قبري از او پيدا نيست٬

بنويسيد كه چون ماه به دريا افتاد!

هر چه را خواست دل تنگ شما بنويسيد

ولي اين را بنويسيد كه تنها افتاد...

|+| نوشته شده توسط غریبه در شنبه هفتم دی 1387  |
 
 
بالا