تبليغاتX
غزلستان
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 هوشنگ ابتهاج
 

چه غریب ماندی ای دل

                 نه غمی نه غمگساری

                                  نه در انتظار یاری

                                                 نه ز یار انتظاری...

|+| نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 غزل 48

ميزند يك پك ديگر به لب سيگارش

خيره مانده است به ميز و ورق و خودكارش

خواست تا يك غزل تازه بگويد اما

باز ترسيد به جايي نرسد اشعارش

گفتن يك غزل ساده كه راحت شده بود

نكند فكر لبي باز كند دشوارش 

باز هم فال زد و باز همان فال قديم

باز آن شعر كه هر روز كند تكرارش

"اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري

بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش"




*وامي از حافظ

|+| نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 قسمتی از مثنوی رجعت
 

ای مردمان شهر ما تا چند گوییم؟

تا کی میان جمعتان یک "مرد"جوییم؟

یک "مرد" کو پرچم به دوش خون گذارد

از رخت خوابش یک قدم بیرون گذارد!

فریاد زن تکبیر گو مست و هشیوار

با خون خود یاری کند سردار بی یار

فرزندتان آیا نمی داند که خون چیست؟

در زیر شمشیر غمش رقص جنون چیست

گر بیند و ساکت نشیند وااااااااااااااااای بر او !!!

در روز گر ره را نبیند.... وااااااااااای بر او...

***

مردم قسم بر انشقاق فرق منشق

خالی نباشد این دیار از حجت حق

آن تک سوار دشت آزادی می آید

در عصر یخ بندان غم شادی می آید

دیروز ما رفتیم تا امروز ماند

در پهنه ی شبها طلوع روز ماند

ما شهد شیرین شهادت نوش کردیم

خود را تهی از فکرت و از هوش کردیم

تا عشق باشد٬ سوز باشد٬ آه باشد...

در جهل قرن بیست و یک... "آگاه" باشد...

کار حسین با ماست... زینب وار باشید

تا وصل جانان در پی دلدار باشید...

 

"گمنام"

|+| نوشته شده توسط غریبه در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 رباعي

يك روز بيتاب مني كه بي قرارت نيستم

وقتي كه مي آيي به خود ديگر كنارت نيستم


دادم به روي سنگ قبرم سبز حك كردند كه:

ديگر سر قبرم نيا... چشم انتظارت نيستم


|+| نوشته شده توسط غریبه در یکشنبه دوازدهم مهر 1388  |
 غزل 47
 

لب می نشانی بر لب سیگار تا کی؟

شبها کنار پنجره بیدار تا کی؟

می خواهی اسمش را بیاندازی دوباره

با ناخنت بر صورت دیوار تا کی؟

وقتی نمی بیند تو را تکرار کردن

شاید بیاید پیش من یک بار...! تا کی؟

تا کی-برای آنکه شعرت را نخوانده

 هی شعر می گویی دو صد خروار...-تا کی؟!

عاشق شدی صد بار یک هفته دو هفته

عاشق بشو اما بگو این بار تا کی؟

اوه اوه!! گلویم سوخت بس کن با تو هستم!

سیگار هی پشت سر سیگار تا کی؟

 

|+| نوشته شده توسط غریبه در جمعه سوم مهر 1388  |
 پاره غزل

خواستم تا گرهی وا کنم از موهایت

گرهی کورتر افتاد به ابروهایت...

من که تسلیم نگاه تو شدم...لازم بود؟

که چنین صف بکشد خیل النگو هایت؟

چند دیوان بسرایم که بیاید روزی...

اسم من پشت سر اسم غزلگوهایت؟

"بقیه ی غزل سروده نشده..."



"اين غزل با بيت مطلع دوست عزيزم آقاي نعمتي از شاعران فوق العاده خوب نسل ما سروده شده است."

|+| نوشته شده توسط غریبه در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 
 
بالا