تبليغاتX
غزلستان
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 پاره غزل
 

تو با غریبه بخندی و من نگاه کنم؟

مگر خرم که خودم را چنین تباه کنم؟

دل تو سیب هوس کرده من چرا باید

برای خواست حواییت گناه کنم؟

در اشتباهی اگر فکر کرده ای من باز

فریب چشم تو را خورده اشتباه کنم

خدا نخواست از بیشتر به خاطر تو

کنار آینه شب مشق آه آه کنم...

از  این به بعد کسی مدعی نخواهد شد

که دیده باشد از اسمت ورق سیاه کنم

***

تو حرف های دلت را به آفتاب بگو

و من گلایه ی خود را شبی به ماه کنم

 

|+| نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388  |
 غزل پاره
 

باید شکسته می شد از اول نقاب دلقکی ام

آری درست مثل زمان قشنگ کودکی ام

دیگر رسوب کرده در این سالهای طولانی

در لا به لای حنجره این بغض های آهکی ام

وقتی کلاغ شایعه انداخت باورم شده بود

این را که در هجوم خزان مرده ای مترسکی ام

دیگر بدم می آید از اینکه همیشه افتاده است

بیهوده دست هر کس و ناکس دل عروسکی ام

یادم نرفته لحظه ی تلخی که می شکست

در دست باد طعنه ی تان قلب باد بادکی ام...

حالا به این نتیجه رسیدم که بغض ها را باز

باید شکست پشت نقاب دروغ دلقکی ام...

|+| نوشته شده توسط غریبه در پنجشنبه یازدهم تیر 1388  |
 
 

آ سید علی...

بکش روی سرم تا زنده گردم

همان دستی که ناقص خوانده ای را

به روی مردم ایران نیاور...

عزیزم اینکه "تنها مانده ای" را

***

ببین٬ با بغض سردت روز جمعه...

دلی کز عاشقان سوزانده ای را

 

 

|+| نوشته شده توسط غریبه در شنبه ششم تیر 1388  |
 
 
بالا