تبليغاتX
غزلستان
سلام بر همه الا بر انقلاب فروش
 غزل 38
 

گریه هایت٬ خنده هایت مسخره است

حرفهای نا به جایت مسخره است

اشک های تو برایم مضحک است

شعرهای من برایت مسخره است

فاصله یک یا دو لحظه لازم است

فاصله تا بی نهایت! مسخره است

گفته بودی در هوایی دیگری...

اصلا این حال و هوایت مسخره است

گفتی آیینت به عشق "آلوده" نیست

دین و آیین و خدایت مسخره است

جمله جمله عشق نوشاندی به من

جمله هایت٬ جمله هایت مسخره است

بیشتر از این برایت خوب نیست...

حرفهایی که برایت مسخره است...

|+| نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  |
 غزل 37
 

سلام ای شب ابر آشنای بارانی

"نگاه پنجره ها" در شبی زمستانی

***

به هر کجا بروی آسمان همین رنگ است

چرا کنار غزلهای من نمی مانی؟

برای این که تو را بیشتر ببینم کاش

دوباره عقربه ها را به چپ بگردانی

***

 کسی که فکر نمی کردم عاشقم باشد

به روی گونه ام انداخت بوسه پنهانی

خدای شعر های مرا در میان قافیه ها

به چند واژه ی پوسیده کرد٬ زندانی

و رفت و گفت به طعنه "وصال ممکن نیست"

حقیقتیست که بهتر ز من تو می دانی!

 


 

|+| نوشته شده توسط غریبه در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا